العلامة المجلسي

1207

حياة القلوب ( فارسي )

الحمد للّه الّذي يجزي بالاحسان احسانا ، الحمد للّه الّذي يجزي بالصّبر نجاة ، الحمد للّه الّذي يكشف ضرّنا عند كربتنا ، والحمد للّه الّذي هو ثقتنا حين تنقطع الحيل منّا ، والحمد للّه الّذي هو رجاؤنا حين ساء ظنّنا بأعمالنا » يعنى : « حمد مىكنم خداوندى را كه فراموش نمىكند هر كه أو را ياد كند ، سپاس مىكنم خداوندى را كه نااميد نمىكند كسى را كه أو را بخواند ، حمد مىكنم خداوندى را كه هر كه بر أو توكل كند كفايت أمور أو مىكند ، سپاس مىگويم خداوندى را كه هر كه بر أو اعتماد كند أو را به ديگران وانمىگذارد ، حمد مىكنم خداوندى را كه جزا مىدهد به نيكى جزاى نيك ، سپاس خداوندى را سزاست كه جزا مىدهد به صبر كردن ، نجات از مخاوف ومهالك دنيا وعقبى ، حمد خداوندى را رواست كه بر طرف مىكند بد حالي ما را نزد كربت وشدت ما ، حمد مىكنم خداوندى را كه محلّ اعتماد ماست هرگاه گسسته شود چاره‌ها از ما ، حمد مىكنم خداوندى را كه اميدگاه ماست در هنگامى كه بد شود گمان ما به سبب كرده‌هاى ما » . پس بخت نصر در خواب ديد كه گويا سرش از آهن است وپاهايش از مس است وسينه‌اش از طلا است ! منجّمان را طلبيد وگفت : بگوئيد كه من چه در خواب ديده‌ام ؟ گفتند : نمىدانيم وليكن بگو چه ديده‌اى تا ما براي تو تعبير كنيم . بخت نصر گفت : در اين مدت هر سال مبلغى به شما مىدهم وشما نمىدانيد كه من چه در خواب ديده‌ام ؟ وامر كرد همه را گردن زدند ! پس بعضي از أركان دولت أو عرض كردند : آنچه تو مىخواهى آن كسى كه به چاه افكنده‌اى مىداند ، زيرا از آن وقت كه أو را به چاه انداخته‌اى تا حال زنده است وشير به أو ضرر نرسانده است وشير گل مىخورد وأو را شير مىدهد ، پس فرستاد وآن حضرت را طلبيد وگفت : بگو من چه خواب ديده‌ام ! فرمود : چنين خواب ديده‌اى . گفت : راست است ، اكنون بگو تعبيرش چيست ؟ فرمود كه : تعبير خواب تو آن است كه پادشاهى تو به آخر رسيده است وسه روز ديگر كشته خواهى شد ومردى از أهل فارس تو را مىكشد ! گفت : من هفت شهر بر دور يكديگر ساخته‌ام وبر هر شهر نگاهبانان بسيار مقرر كرده‌ام